ما تا حیوانات را می دریم
و می خوریم
یکدیگر را نیز خواهیم
خورد
چرا حرفهایی را که می گویند
نمی نویسند
از ترس شاعر شدن است
این را می دانم
به گوشه ای می سازیم
برای بیتوته کردن
و چشم به نقشی می بندیم
برای دوست داشتن
وقتی جمله ای را می نویسم
چه عجیب است
زیرا کاری است شده
و برگشتنی ندارد
در انتظار دمیدن صبح نشسته ام
ولی صبح خواهد شد
و شب چاره ای جز صبح شدن
ندارد